قزلی بهانه است، هدف ناخدا فَراستی است.
کشتی نقد فراستی در دریایِ مواج سینما
مدتی است خیلی( گروهِ اسبانِ در حال دویدن را تصور کنید) از دوستداران فیلمسازی (اثباتِ فیلمساز بودن به قولِ کانت پسینی است و نه پیشینی) در سینمای ایران، سعی میکنند بر رویِ امواجِ برنامهی «هفت» تمرین موج سواری میکنند.
از آن روزی که مسعود فَراستی پایههای میز نقد را در استودیویِ هفت به زمین کوبید و سفت کرد؛ و سپس یک شات قهوه زد و پشت میزش نشست(دیگر جدا کردن نقد و فَراستی از هم سخت شده است) و دستش را دورِ آن لیوان آب که الان یکی از پایههای ثابت و شخصیتهای میز نقد شده، گره زد و منتظر «فیلمسازانی» شد که دوتا درمیان برای دفاع از فیلمشان مقابل او بنشینند، ماهها میگذرد. اما امروز میزِ نقدِ برنامهی هفت دارد وارد فاز جدیدی میشود. فیلمسازان دارند از راه میرسند؛ نقد هم که سرِ جایش ایستاده است. نقد دارد خودش را برای مخالفانش به رسمیت میشناساند. نمیشود سنگی در هوای هنر و اجتماع پراند و الفرار که ما چیزی ساختهایم و منتشرش هم کردهایم و والسلام. چیزی ساختهای، نقدش را هم بشنو. حالا لابهلایِ آنها، نافیلمسازانی هم دارند از راه میرسند که یکیشان- که بهحق سنتزی از کارگردانیِ تزِ «سایههایِ موازی» و نویسندگیِ آنتیتزِ آبروریزیِ «آس و پاس» است- پشتِ میز نقد بجایِ اینکه مرتب از لب و چشم و ابرویِ بازیگر زن فیلمش کلوزآپ بگیرد و آن صحنهای را که بازیگر مرد فیلمش(ابوالفضل پورعرب)، «بلیطها» را «بیتّا» تلفظ میکند را از فیلم بیرون بکشد و یک بار دیگر آن را بگیرد، فرارِ روبه جلو میکند و منتقد را به جرم اینکه منتقدی کرده به موقعیت مسموم و صحبت نکردن از پولشویی ( هرچند در سینما) متهم میکند و در پشتصحنهی همان برنامه ادا درمیآورد که جلویِ صحنه عصبانی نشده و بیشتر «نقشِ عصبانی بودن را» در میآورده. تا این یکی که دربارهی عمویش جلال آل احمد مستندی ساخته و در فیلم، پدرش به زنعمویش(سیمین) تکه میاندازد که خوب قرمهسبزی میپخت و بس. که این بس را من میگویم و میزانسن مستندش. و وقتی با چندتا جملهی تلگرافی، شستهرفته و از صافیِ جلال گذشتهی نویسندهای چون مهدی قزلی نقد شده و فهمید که «نویسنده بودن»، آن چیزی است که بغل دستش نشسته است و دارد نقدش میکند و نه آنچه که ساخته است، و از سویی هم نتوانست پاسخِ هیچکدام از نقدهای فراستی را بدهد و از جلویِ دوربین هفت ناکام استودیو را ترک کرد؛ برایِ لحظاتی ترکِ مدیوم کرد و به نوشتن رو آورد. نوشتنِ یادداشتی؛ که نقدهایِ فراستی کلیشهای است و حرف تازهای ندارد جز «فیلم ملات ندارد و ...» و اینکه فراستی، قزلی را برای کمک به خودش آورده و ... . به هرحال مصطفی آل احمد هم مثلِ «سنتز اصغر نعیمی» با موجسواری در ساحلِ حفاظتشدهی برنامهی هفت و روبروی فراستی نشستن دیده شد. خدا را شکر. فیلمسازانی که جرات فیلم ساختن را داشتهاند(در کوچهی خلوت)، جرات این را هم داشته باشند در پیشِ چشم مردم برای نقد فیلمشان بنشینند. تا اگر بعدها کمی جراتمندتر شدند و البته باسوادتر؛ به دریا بزنند و اگر میروند با تختهی موجسواری نروند که طوفانِ خلاقیت و هنر تکهپارهاش خواهد کرد. فَراستی، کاپیتانِ کشتیِ غول آسای نقد است در آن دورهایِ دریایِ مواج هنر. و انعکاس صدایش همچنان میپیچد که: «بادبانها را بکشید»
برچسب:
نویسنده: نیکی خلیلی